محافظت شده!

یادم اومد که قبلا هم از این پستها توی وبلاگ اصلیم گذشتم. تا اونجا که یادمه سه تا. البته هرچی زدم جستجو پرشین بلاگ پیداشون نکرد. شاید دلیلش انتقال وبلاگ و تغییر نامشه. خب مهم نیست. بی خیال. یادم هست که در چه شرایطی نوشتمشون ولی محتواشو یادم نمیاد! و حتی یادم هست که یکیشو گذاشتم تاریخش بگذره تا هم باشه و هم روی صفحه نباشه...

فقط یادمه که دلم میخواست اینجوری حرص یکی رو دربیارم، چون میومد به وبلاگم اما با کلمه عبور روبرو میشد و به قول معروف دلم خنک میشد یا به قول خودش ظرفش می شکست! آخه بقیه که براشون مهم نبود و رهگذری بیش نبودن ولی اونی که دلش میخواست مشتاقانه بدونه چی نوشتم، شایدم برعلیه ش! او بودنیشخند خب دیگه چیکار میشه کرد اینها سلاح آدم بی سلاحه. این موضع گیریها فقط پاسخی بود به موضع گیریهای او که دل منو می سوزوند...

البته ناگفته نمونه یه پسوردی روش گذاشته بودم که فقط ممکن بود او پیداش کنه، چون بارها داخل سایتهای خودش ازش استفاده کرده بودم و مواردی هم پیش اومده بود که بهش بگم همون کلمه عبور رو بذاره...

نمی دونم شایدم خونده باشدشون، ولی نمیدونم کی، من که علم غیب ندارم! چشمک

/ 0 نظر / 3 بازدید