اشارات نظر

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
/ 2 نظر / 9 بازدید
یک مرد یک زندگی

هيچ كس مجبور نيست، انسانِ بزرگی باشد. تنها، انسان بودن كافي است. پیش من هم بیاین خوشحال می شم

~.(!).~

سلام وبلاگ قشنگی داری... خوشحال میشیم به تالار ما هم یه سر بزنی... و ثبت نام کنی... منتظرتیم... فعلا