مقاله

درست مثل کسی که میون زمین و آسمون معلقه و هیچ راهی نداره. کلی غر میزد که باید حتما پذیرفته بشه و در نتیجه یه ترجمه سمبل کاری فایده نداره، جالب اینه که خودش یه لیسانس زبان معرفی کرده بود ولی هیچ اطمینانی به کارش نداشت. بالاخره یکی از دوستام! یکی از همکاراشو که در واقع همکلاسی او و من بود بهم معرفی کرد! و حالا بماند که بدسلیقه بود یا خوش سلیقه، منم فقط با اسمس و سپس ایمیل، به صورت کاملا ناشناس تموم هماهنگیا رو کردم و پس از دریافت شماره حسابنیشخند، لازم شد که از بروز بعضی مسائل هم پیشگیری کنم(مثلا دلخوری ناشی از شک الکترونیکی مثل تجارت الکترونیکی! ) و خلاااااااااااااصه، خوب شد که این کار رو کردم، آخه برق گرفتگی به خصوص در اینجور مواقع خیلی خطرناکه!

بالاخره باعث شرمندگی من که بنده خدا با همه مشغله ها و گرفتاریها در کمترین زمان ممکن منو از آسمون به زمین منتقل کرد و من هم کلی خدمت استاد از دانشمند بودن ایشون و ... گفتم تا دهن استاد بی ملاحظه زبان نفهم سرویس بشه! و البته برای اینکه دیگه حسابی بشنه سرجاش یه مانور الکی هم دادم در مورد خانم دکتر آشنامون که توی ژاپنه تا دیگه استاد دم برنیاره.(البته از حق نمیگذرم و اون خانم دکتر خیلی به من کمک کردن ولی در مورد ترجمه مقاله نه چندان)

القصه اینکه ترجمه ایشون به ژورنال ارسال شد. می خواستم یه نسخه از اون ترجمه رو به یادگار براشون ایمیل کنم ولی چون اون موقع هنوز تاییدیه ژورنال روش نخورده بود با خودم تصمیم گرفتم که زمانی این کار رو بکنم که او نتیجه لطف و محبت بی دریغ خودش رو بطور کامل ببینه و یه نسخه از مقاله نهایی رو براش بفرستم...

اما این روزها دیگه نمیتونم بهش ایمیل بزنم و بارها به این فکر کردم که ای کاش در همون حد هم براش فرستاده بودم تا حالا دلم نسوزه.

امیدوارم حداقل وقتی که آخر ماه می مقاله منتشر شد، اینقدر امکانش باشه که لینکش رو بهش تقدیم کنم تا خودش بتونه درصورت تمایل دانلودش کنه.

مقاله فارسی هم فروردین ماه توی ماهنامه اداره منتشر شده ولی نمی دونم دیده باشه یا نه یا اینکه حتی دوست داشته باشه ببینه یانه!

فقط اینکه با این کارش، و با این لطف بزرگش برای همیشه منو مدیون خودش کرده و هرگز محبتاش برام فراموش شدنی نیست...

/ 0 نظر / 3 بازدید