مینای محبت

یک قطره چشیدیم ز مینای محبت

گشتیم فنا در دل دریای محبت

 

از خویش رهیدیم و به دلدار رسیدیم

تا گام نهادیم به صحرای محبت

 

گر اهل مجازند خراب از می انگور

ما سرخوش و مستیم ز صهبای محبت

 

جان خنده زند چون نفس صبحدم از مهر

دل زنده شود از دم عیسای محبت

 

از عشق عجب نیست اگر خاطر مجنون

آشفته شد از طرّه لیلای محبت

 

یوسف که در آغاز حذر کرد ز تسلیم

آخر دل ازو برد زلیخای محبت

 

ای دوست اگر در طلب گنج مرادی

سود دو جهان است ز سودای محبت

محمود شاهرخی

/ 0 نظر / 4 بازدید